تبليغاتX
دخترک تنها - اینجا هم همینطور : × داستان ×
 
دست نوشته های گیتا محمدی
   
 

پيرمردي روي نيمكت نشسته بود و کلاهش را روي سرش کشيده بود و استراحت مي کرد سواري نزديك شد و از او پرسيد :  هي پيري , مردم اين شهر چه جور آدمهايي اند ؟ پيرمرد پرسيد : مردم شهر تو چه جوريند ؟

مرد گفت : مزخرف , پيرمرد گفت :  اينجا هم همينطور .

 بعد از چند ساعت سوار ديگري نزديك شد و همين سؤال را پرسيد : پيرمرد باز هم از او پرسيد : مردم شهر تو چه جوريند ؟

 مرد گفت : خب ، مهربونند , پيرمرد گفت : اينجا هم همينطور ...

 
 
 |    نوشته شده توسط گیتا محمدی
 
 

pctfx3.1