تبليغاتX
دخترک تنها - شکلات دوستی : × داستان ×
 
دست نوشته های گیتا محمدی
   
 

با يك شكلات شروع شد , من يك شكلات گذاشتم کف دستش , او هم يك شكلات گذاشت توي دستم  . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا کردم , سرش را بالا کرد. ديدکه مرا مي شناسد , خنديدم , گفت : دوستيم ؟ گفتم : دوست دوست  . گفت : تا کجا ؟ گفتم : دوستي که تا نداره .  گفت : تا مرگ , خنديدم و گفتم : من که گفتم تا نداره .  گفت : باشه تا پس از مرگ . گفتم : نه , نه ,  گفتم که تا نداره ,  گفت : قبول تا هر جا که باشد من و تو با هم دوستيم . خنديدم و گفتم : تو برايش تا هر کجا که دلت مي خواهد يك تا بگذار .  اصلأ يك تا بكش از سر اين دنيا تا آن دنيا . اما من اصلأ تا نمي گذارم . نگاهم کرد . نگاهش کردم . باور نمي کرد . مي دانستم . او مي خواست حتمأ دوستي مان تا داشته باشد .  دوستي بدون تا را نمي فهميد . گفت : بيا براي دوستي مان يك نشانه بگذاريم . گفتم : باشه  . تو بگذار . گفت : شكلات . هر بار که همديگر را مي بينيم يك شكلات مال تو و يكي مال من، باشه ؟ گفتم : باشه . هر بار يك شكلات مي گذاشتم توي دستش ، او هم يك شكلات توي دست من باز همديگر را نگاه مي کرديم . يعني که دوستيم . دوست دوست . من تندي شكلاتم را باز مي کردم و مي گذاشتم توي دهانم و تند تند آن را مي مكيدم . مي گفت : شكمو . تو دوست شكمويي هستي . و شكلاتش را مي گذاشت توي يك صندوق کوچولوي قشنگ . مي گفتم بخورش مي گفت : تمام مي شود . مي خواهم تمام نشود . مي خواهم براي هميشه بماند . صندوقش پر از شكلات شده بود . هيچ کدامش را نمي خورد . من همه اش را خورده بودم . گفتم : اگر يك روز شكلا تهايت را مورچه ها بخورند يا کرم ها ، آن وقت چه کار مي کني ؟ گفت : مواظبشان هستم . يك سال، دو سال، چهار سال، هفت سال ، ده سال و بيست سال شده است . او بزرگ شده است .  من بزرگ شد ه ام . من همه شكلات ها را خورده ام . او همه شكلات ها را نگه داشته است . او آمده است امشب تا خداحافظي کند . مي خواهد برود آن دور دورها مي گويد مي روم ، اما زود بر مي گردم . من مي دانم ، مي رود و بر نمي گردد . يادش رفت به من شكلات بدهد . من يادم نرفت . يك شكلات گذاشتم کف دستش . گفتم اين براي خوردن يك شكلات هم گذاشتم کف آن دستش : اين هم آخرين شكلات براي صندوق کوچكت . يادش رفته بود که صندوقي دارد براي شكلات هايش .  هر دو را خورد . خنديدم . مي دانستم دوستي من تا ندارد . خوب شد همه شكلات هايم را خوردم . اما او  هيچ کدامشان را نخورد . حالا با يك صندوق پر از شكلات نخورده چه خواهد کرد ...

 
 
 |    نوشته شده توسط گیتا محمدی
 
 

pctfx3.1